به ابر و انت قسم
از سايه اي كه برسرمي
خنكاي بودنت را در ظهر علي الطلوع عاشقي
خوش مي كشم به چشم هايم
اين سرمه داغي
كه اشك مي شود از تيرگي هايت
كاش بادي
به وزيدن درآمدندي كاشا كاش
اينجوري گفتم شايد طبع اديبت غيرتي بشه
تو كه مثه يه تيكه ابر جلو چشامو گرفتي
شايدم نه
ولي خب ميگن عاشقي و كوري !!!