تبليغاتX
بهار آرزو

تو که می روی

تو که میروی

خاطره ی ان/دامت را

در جلو دار و ندارم پهن کردی

این پهن بود و یا آنِِ تو که پهن سای

از خاندان پاک سرگین

از پس و پیش کرده بودی؟

به پشتکارت انداختی و

من هم به پشتکارت.

تو که می روی

به خر/امان رفتنت میدهم لنگان لنگان.

این که امروز فرو میرود در گیجگاه من

روزی مرکز ثقلی بود اما در آهیانه ی تو

 

آنروز حق با تو بود و امروز هق هق

درقفسی فرو می رفت ممددددد

 

تو که میروی حواله ات

به بانک بی پشتوانه ی پارسی/ان

همیشه گفته ام

یا تو  یا/ ئسگی ام را دریاب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:36  توسط آرزو .م  |