تبليغاتX
بهار آرزو
من از تو دوست دارم را

عاشقت می شوم /شدمت

چه می کنی بی من بودنت را

وقتی که در دلت دلتنگی آژیر می برد

تویی را با اورژانس

آه بی تویی ها مرا به تیمارستان رسانده اند

یادم به خیر وقتی سر عقل بودم شاید هم

سر حال

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:58  توسط آرزو .م  | 

 

 

عا شق روي جواني خوش و نو خواسته ام

وز خدا شادي اين غم به دعا خواسته ام ...

 

ولي ميگن كه نميشه برو ضامن و سفته و ...بيار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:9  توسط آرزو .م  | 

 

 

 

اي با تو من گشته بسيار

در كوچه هاي نجابت ....

خيلي بي وفايي كه احوالي نمي پرسي نه ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:7  توسط آرزو .م  | 

 

 

به رنگ قالي پا خورده نخ نما شده ام

دگر به چشم تو بي رنگ و بي بها شده ام

.....

....

كجاست الفت آن دست هاي پينه زده

كه هستيم بدهد گر چه بوريا شده ام 

......

اين هم دوبيت شيرين از محمد علي بهمني  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:5  توسط آرزو .م  | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

تو نبودي ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:1  توسط آرزو .م  | 

الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها...

ميگن اين شعر تا اينجا مال يزيد بن معاويه ملعونه و حافظ از چه كسي شعر تضمين كرده نه ؟

بعضي هام ميگن خيلي قشنگ انجام شده و از خود شعر يزيد قشنگتر شده تا جائيكه يزيد به شك افتاده كه اين شعر مال خودشه يا حافظ بعضيام ميگن يزيد گفته كه من شعر حافظ رو تضمين كردم (اونموقه هنوز حافظ به دنيا نيومده بود )بهر حال خيلي ميگن. من كه جهنم نرفتم بپرسم هر كي رفته راسشو بگه چي ؟شمام نرفتين خب باشه ايشالله گذرتون نخوره به گردنه اوني كه ميگه !!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:59  توسط آرزو .م  | 

راستش با اينكه من شيفته و علاقمند ادبياتم نمي دونم چه جوري بايد شروع كنم چون هم بي تجربم هم اينكه زياد دست به نوشتنم خوب نيست .اما اگه شما دوستان گلم راهنمايي كنين بهار آرزو رو پيشكش نگاه نجيبتون مي كنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:53  توسط آرزو .م  | 

به نام عشق آغازم را بهانه كردم ....

دوستان نازنين

خيلي دوست داشتم

از دريچه اي رو به شما

دلم را به پرواز در بياورم

شايد باور نكنيد

هوائيتان شده دلم

بي قرار و سر به زير...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:50  توسط آرزو .م  |