تبليغاتX
بهار آرزو
شکست عهد من و گفت: هر چه بود گذشت

                 به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

                             بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

                                         بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

                                                                       (ایرج دهقان)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 12:48  توسط آرزو .م  | 

تو که می روی

تو که میروی

خاطره ی ان/دامت را

در جلو دار و ندارم پهن کردی

این پهن بود و یا آنِِ تو که پهن سای

از خاندان پاک سرگین

از پس و پیش کرده بودی؟

به پشتکارت انداختی و

من هم به پشتکارت.

تو که می روی

به خر/امان رفتنت میدهم لنگان لنگان.

این که امروز فرو میرود در گیجگاه من

روزی مرکز ثقلی بود اما در آهیانه ی تو

 

آنروز حق با تو بود و امروز هق هق

درقفسی فرو می رفت ممددددد

 

تو که میروی حواله ات

به بانک بی پشتوانه ی پارسی/ان

همیشه گفته ام

یا تو  یا/دم را دریاب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:36  توسط آرزو .م  | 


در پس کوچه های روز قایم شده ای

مثل شبی که از ترس

پشت کوه های ماه نشسته باشد
 
اصلا دوست داشتن قایم باشک بازی ندارد

لبخندی و گلی تمام ....

کاش همینجوری بود و

سبز می افتادی از چارچوب چشمانم
 
بر دلی که

هنوز نگرفته خرابش می کنی

ای عشق ای فریب دلچسب

ای که پشت سبیلت

مردانگی کز کرده

مثل شبی

که پشت کوه های ماه ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 15:21  توسط آرزو .م  | 

به هواداري چشم تو

دلم به خماري مي زند و

نصفه نيمه قلبم را مي دواند

كاش دل تو هم حرف حساب سرش مي شد و

چشمهايت را بلاي جانم نمي كرد

ولي ...آئينه در مقابل من" حاشا نمي داند"

هر چند ترا به سر مي گرداند

نه مثل اينكه از غزل متاثر شدم و يادم رفته كه تو

هميشه همين سنگ خارا هستي كه بودي و من

زلالي در گذر

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:28  توسط آرزو .م  | 

مو ش بی یال و دم و اشکم که دید

 

 

چه عمیق و زلالی عزیز

 

در مهربانی این همه نگاهی که در تو می جوشد

 

باور کن زیر عمل احتیاج به آمپول بیهوشی ندارم

 

وقتی که وسوسه غرق شدن در نگاهت

 

  مغشوشم /مدهوشم می کند

 

باور می کنی ؟

 

نه باور نکن .

 

 یعنی بشنو و باور نکن

 

###

 

مرد و نامردُ نمیشه جدا کرد مگه با کوس جنگ   !

 

 (البته قدیم قدیما میشد )

 

این روزا تشعشع سفارشی ها

 

دندون عقل و عشقو بدجوری بدخیم کرده

 

تا چه رسد به کوس و ... 

 

اما آقا موشه لااقل همون موش می موندی

 

 تظاهر به شیری پیش کش

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 7:12  توسط آرزو .م  | 

 

به  ابر و انت قسم

از سايه اي كه برسرمي

خنكاي بودنت را در ظهر علي الطلوع عاشقي

خوش مي كشم به چشم هايم

 اين سرمه داغي

كه اشك مي شود از تيرگي هايت

كاش بادي

به وزيدن درآمدندي كاشا كاش

اينجوري گفتم شايد طبع اديبت غيرتي بشه

تو كه مثه يه تيكه ابر جلو چشامو گرفتي

شايدم نه

ولي خب ميگن عاشقي و كوري !!!  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:45  توسط آرزو .م  | 

 

 

با تو از حوالی دل

عبورت را سرمه می خواست

چشمانم

هر از گاهی چند

که دلتنگ می شوی مرا

نی ها ی شاکی

دادگستری را نشانه می پرسند

وقتی دلتنگیم سرریز می شود ترا

عبورت را از حوالی دل

سرمه می شود ...

خوشا از تو عشق ترینم !

کاشکی همچنان خواب می ماندم و واقعا داستان من و تو همینجوری کش می آمد

ولی همیشه میگن واقعیت تلخه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:30  توسط آرزو .م  | 

من از تو دوست دارم را

عاشقت می شوم /شدمت

چه می کنی بی من بودنت را

وقتی که در دلت دلتنگی آژیر می برد

تویی را با اورژانس

آه بی تویی ها مرا به تیمارستان رسانده اند

یادم به خیر وقتی سر عقل بودم شاید هم

سر حال

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:58  توسط آرزو .م  | 

 

 

عا شق روي جواني خوش و نو خواسته ام

وز خدا شادي اين غم به دعا خواسته ام ...

 

ولي ميگن كه نميشه برو ضامن و سفته و ...بيار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:9  توسط آرزو .م  | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

تو نبودي ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:1  توسط آرزو .م  |